بیشتر از یک ماه

آنجا همیشه شب است... . چراغی نیست که خاموشش کنی آفتابی نیست ک غروبش را تماشا کنی تاریکی مطلق حاکم و بیرحمانه همه جا سیاه و ساکت است آن قسمتی از توست ک آنقدر باید در خود بروی تا پیدایش کنی و کول بار غم و اندوهت را انجا بگذاری و برگردی در این مدت ک ب آنجا سفر میکنی همه فکر میکنند ک از آنها فاصله گرفتی..... راه رسیدن ب این جای تاریک در هر کس متفاوت است برای بعضی ها کوتاه و بعضی ها بلند... آنقدر بلند که راه برگشت را گم میکنند ،نمیتوانند از دیگری راه برگشت را بپرسند... فهمیدی کجارا میگویم؟ آری... نیمه ی تاریک وجود...من سالهاست ک در آنجا گم شده ام و از آن راه چیزی جز بلندی و پیچ در پیچ بودن ب خاطر ندارم تاریکی چشمانم را بسته و بوی آن غم و اندوه مرا خفه کرده... و من عاشق این تنهایی شده ام :) #سیمین_حیدری

جدیدترین نظرات